جشن خودکار🖊🎈
مهر ماه سال 97، جشن خودکار بنده کلاس سوّم این مطلبو دارم بعد 7 سال اینجا مینویسم. وای که چقدر اون روز که جشن بود مریض بودم. بد جوری سرماخوردگی یعنی هنوز با گذشت 7 سال و نیم یادمه. خیلی خوب یادمه حالم وحشتناک بود اون روزا مهر سال 97 نمیدونم دقیقا تاریخ چنده ولی مهر 1397 هست مدرسه نگارستان کلاس سوّم به همه خودکار کیتی دادن، یادمه بین همه خودکارا یدونه خودکار بود که رنگ روش قهوه ای و بقیه صورتی. من میخواستم اونو بردارم قبل من یکی برداشت🥲ولی چون مال من ننوشت، یه مدت بعدش رفتیم یکی دیگه خریدیم به رنگ قهوه ای خلاصه حسرتش تو دلم نموند حتی با اسرا(همونی که اونو برداشته بود) با هم ست میکردیم و کلی کیف میکردیم😂یادش بخیر🥲 هنوزم اون خود...
عکسای آتلیه مهرماه 1397
یه سری عکس آتلیه هم میزارم بمناسبت تولد 8 سالگی در سال 1397 رفتیم البته دوماه بعد تولد و نگم که بدجوری باد بود و اصلا نمیشد درست حسابی عکس انداخت و با هزار تا مصیبت گرفتیم.... چون تو فضای باز بود.... پارک بهاران تبریز. عکسا زیاده ولی من سه تاش که خودم خیلی دوستشون دارم رو میزارم. امیدوارم خوشتون بیاد....(مطلب داره تو اسفند 1404 ثبت میشه😉) ...
عکسهایی از کلاس اسکیت....
سلام با اجازه الان که این پست رو مینویسم اسفند 1404! و بیشتر از 7 سال از عکسها میگذره.. من سال 97 و 98 کلاس اسکیت میرفتم. بعدش دیگه بنابه دلایلی نتونستم برم ولی خیلی خوش میگذشت و من عاشق این ورزشم راستش من زیاد با ورزش رابطم خوب نیست ولی اسکیت رو خیلی دوست دارم امّا بخاطر یه سری مشکلات جسمی نمیتونم دوباره برم و خیلی ناراحتم.... با عرض پوزش چون ما این عکسها رو تازه پیدا کردیم مجبورم الان که سالها گذشته اینجا ثبت کنم. البته تاریخ به همون موقع ها بر میگرده. الانم چون نت ها قطعه فرصت خوبیه برای ثبت مطالب قدیمی.... پس بی معطلی بریم به سراغ خاطرات گذشته که خیلیلیللییییییی (شایدم بیشتر😁) عقبیم🥲 این عکسها مربوط م...
تولد 4 سالگی باران....
باران دختردایی منه. 4 سال ازم کوچیکتره. امروز تولدش بود. تو خونه شون گرفته بودند. ما هم دعوت شده بودیم. باران نزدیک ترین دوست منه. امّا امان از امروز که باران اصلا همکاری نکرد. یه عکسم به زور گرفتیم. منم که در اوج مریضی بودم. ولی همراهی کردم کُل تولد رو. اینم یدونه عکس با لبخند زورکی باران و اینم میز تولد که تم تولد هم هلوکیتی بود💓 تولدت مبارک باران ...
کلاس سوّم و مدرسه جدید - سال تحصیلی 1397-98
با سلااام دوباره خب من بخاطر قطعی نت که برگشتیم اینجا دارم خاطرات قدیمی رو ثبت می کنم الان اسفند 1404 ولی من دارم خاطرات 1397 رو مینویسم یکی هم چون این عکسا رو تازه پیدا کردیم منم دوست دارم خاطرات قدیمی رو اینجا ثبت کنم پس تاریخشون برمیگرده به 1397 مهرماه. پس بریم سراغ روز 1 مهر 97 که بنده کلاس سوّم بودم تو یه مدرسه کاملا جدید. مدرسه نگارستان. البته قرار نبود مدرسه م این باشه، و طی یه عملیات انتحاری و لحظه آخری عوض شد. بماند که چرا عوض شد چون پروسه ای بود واسه خودش هرچند کلاس تابستونی تو مدرسه ای که قبل از این ثبت نام کرده بودیم خوش میگذشت و کلی دوست جدید داشتم امّا مجبور عوض کنیم بنابه دلایلی سرسخت.... و خب این یکی رو انتخاب...
97.7.7 شروع کار
با سلام تاریخ 97.7.7 میخواستم این روز رند تاریخ شروع نوشتن مطالب وبلاگمون باشه، چون دوست داشتم مقداری از خاطرات بچگی مون رو هم اینجا بنویسم. هر چند تاریخ عضویت مون بهمن 1401 هست این وبلاگ رو تقدیم میکنم به عزیزانم. به کسانی که دوستشون دارم. بماند به یادگار از ما تلخ و شیرین سابق و به یاد موندنی.













